تبليغاتX
دريچه ای به تنهايی دل
شده یه آدم مهربون باشین که همش عذاب وجدان میگیرید

اما یه جای زندگیتون حس کنید آرزو دارید یکی درد بکشه و شما درد کشیدنش و ببینید

خشم خودتون و به رسمیت بشناسید وقتی کسی به راحتی با نقاب منطق دل شما رو میشکونه



+ گفته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 20:51  توسط یاس  | 

به زودی به ابدیت خواهیم پیوست


ابدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

+ گفته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 14:54  توسط یاس  | 

 تست شخصیت دادم از این کارتها که هر کدوم باید در موردش داستان تعریف کنیم

نتیجه: همش تو داستانها منتظر بودم یک اتفاقی بیافته و همه شاد بشن یعنی


خودم هیچ کاری برای شاد کردن نمیکنم انگار توقع دارم یک اتفاقی باید بیافته تا ......


به نظر باید یه کم تامل کرد نه؟

+ گفته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 11:18  توسط یاس  | 

 پاييز،  عصر، بعد از مدرسه

هوای ابری، نم نم بارون، صدای کلاغ

 خونه، مادر، خرمالو، دیدن بارون از پشت پنجره


خاطرات مبهم.................

چقدر زود گذشت

+ گفته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 9:12  توسط یاس  | 

می دونید سياره کوچیک من کجاست؟

مثل سياره مسافر کوچولو جایی دور از همه که احساس آرامش میکنی

سیاره کوچیک من اتاق خوابگاه تو چند روزی در هفته است که تنهام و درش قفله

هر کجا بخوام میشینم هر وقت بخوام چراغ و خاموش میکنم هر زمان دلم میگیره هق هق گریه میکنم

و هیچ کس نیست بپرسه چرا

لازم نیست برای کسی نقش بازی کنی

لازم نیست جلو احساسات و بگیری

و چقدر این سیاره کوچیک تو این روزای دلتنگی به داد دلم رسیده

+ گفته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 19:13  توسط یاس  |